Blogroll

 

Some of Our Fellow Aggies Weblogs

Add/Remove your blog at the bottom of the page [requires login]

Below is an assorted aggregated list of those blog posts

Aggregated Posts


Three posts from each blog in random order grouped under the author specified in their feed

---

این روزها در ایران مجازی، داغ ترین موضوع، بحث مرگ دریاچه ی ارومیه (اورمیه) است. مانند سایر پدیده های مجازی با طعم ایرانی، در شبکه های نه چندان حرفه ای جهت دهنده ی افکار عمومی، لینک های مرتبط لایک می شوند و کامنت های با حرارتی ارسال می شوند که بنا بر عادت معمول، عموماً به بد و بیراه، و یا تعارف و احوالپرسی بین کامنت دهنده ها اختصاص دارد. این وسط، یکی مشکل دریاچه را ناشی از برتری جویی نژادی فارس بر...

این روزها برای ورود به شبکه باید از فیل هم فیلتر بود. دیگر نه برنامه های غربیل گشادکن جواب می دهد نه حتی ش.خ.م. اینترنت دانشگاه هم که قربانش بروم انگار رییس دانشگاه، دوشاخه اش را دائم از پریز می کشد و پشتش را با آن می خاراند که هی قطع و وصل می شود. این شد که وبلاگ ما هم در عنفوان طفولیت در نطفه خفه شد. امروز تصمیم گرفتم به هر طریقی است این دو سه تا عکس از برف وسط پاییز را بگذارم. عکس اول از پنجره...

ذهن انسان برای ادراک محیط پیرامون خود، از مکانیزم هایی نظیر تصویرسازی، قیاس، و دسته بندی بهره می برد. این دسته بندی ها یا آن طور که ایده های افلاطون و شناخت ماتقدم کانت و کهن الگوهای یونگ توضیح می دهند، پیشینی اند؛ یا مانند اسکیماهای روانشناسانِ شناختی[1] به تدریج شکل می گیرند. این که ذهن آدم در چند تا ستاره بی ربط، خرس می بیند یا در ریش مدرس روباه پیدا می کند یا در ماه تصویر امام را مشاهده می...

کلا چرت و پرت گفتن راهت هستش. حداقل واسه من. فکر کردن سخته واقعا. در طول مدتی که ما آدمها فکر نمیکنیم، چی کار داریم میکنیم؟ مرور خاطرات؟ درک محسوسات؟ لذت؟ الان یکی رو دیدم، میگه چرا اینقدر داغونی؟ من داغونم مگه؟ عجبا!

دیروز هم خیره به ابرها ماندم و تو نیامدی، دیروز هم بغض من شکست و ابرهای تو خیره ماندند به بارش چشمان من، برای لحظه ای هم که شده این پرده‌ها را کنار بزن بعد از اینهمه سال! حال دلم را نمی بینی؟   دیگر برایم نامه نفرست! از همه نامه ها و نامه رسانهایت بی‌زارم! از پشت ابرها بیرون بیا! با تو هزار و چهارصد سال حرفهای نگفتنی دارم   دیگر برای من لباس تقوا ندوز! خودت هم عریان شو میخواهم کنار تو عریان...

مانی

دخترم را گم کرده امآخرین بار در سبزه زاریبا نسیمی ملایم و خنکدست در دستش تک تک گل ها را بوییدیمآخرین بار نیم روز بود و آسمان آبیآفتاب گرمایش را در خنکی رایحه خوش او پنهان کرده بودصدای بلبل در پس لحن خوش او استتار کرده بوددستان من لطافت گلبرگ های گلی را در گیسوانش می تنیددخترم را گم کرده امولی تمام خاطراتش را به دقت به درختان این سبزه زار پیوند زده امخاطراتش گم نمی شوندهر روز با آبی صبح و با سرمه...

چهره مخمور نم گرفته اش را به دیوار تکیه داده بودافسوس می خورد از ناچیز هر چیز وگه گداری لبخندی ناملیح بر لبانش نقش می بستسیگاری بر می افروخت و به مردمان در حال عبور از خیابان خیره می نگریستدنبال تکه سرنخی بود که تمام بافتنی های مغزش را به هم گره بزنددود سیگار با بوی ادکلنش آمیخته بود و هم آغوشی می کردند این دودنبال بهانه ای بود که تمام زمین و آسمان را به هم پیوند داده و تمام دنیا را بر سر آن...

مریم

هنوز مطمئن نیستم که خبرِ درستی هست یا نه، ولی می خواهم قبل از فهمیدن آن در موردش بنوسم، اینطوری تاثیرگزارتر می شود!دیروز یکی از دوستانمان گفت که اگر هنگام رانندگی کودک در صندلی مخصوصش نباشد، پلیس بچه را می گیرد. پسرک من هم خیلی ماشین سواری دوست ندارد. بیشتر از نیم ساعت که در ماشین باشد و خوابش نبرد شروع می کند به غرغر کردن. من سعی می کنم با اسباب بازی سرگرمش کنم. ولی بیشتر از ده دقیقه نمی توانم...

 علاوه بر واژه های چهاردست و پا و سینه خیز باید واژه کمر خیز یا کتف خیز رو هم به حرکات کوچولوها اضافه کنند!

Maryam Mansoori

مهم ترین اتفاق زنانه برای من  وقتی اتفاق افتاد که خانم نیرومندی فارغ شده بود. مطمئن نیستم این که بگویم مهم ترین درست است یا نه.   اتفا قها و به خصوص اولین های بسیار مهم دیگری  هم هستند؛ اولین باری که سینه بند بستم برای بازی بسکت بال  اول راهنمایی، تابستانی که بالاخره با آن پدیده سرخ رنگ مواجه شدم و اولین باری که عاشق شدم. ولی اتفاق آن روز جنسش فرق می کرد. شاید مهم ترین هم نباشد، اما در نوع خودش...

In project 1, I worked on the general geometry of the building. For project 2, I decided to focus on the building façade. Using API programming, I designed an ornamental pattern for the façade of the building that conforms with the building layout. To achieve this, first I define a curtain panel for the surfaces in the family. Then, I chose the octagon rotate pattern. To apply the pattern, I...

Sahba Mehdinejad

جمعه با دوستان رفتیم آستین (Austin). گفته بودم که یکی از دوستام داره عروسی می کنه. به همین دلیل رفتیم آستین تا مراسم Bachelor Party را به جا بیاریم. خیلی به همون گذشت و واقعا شب به یاد ماندنی بود.خیلی دوست دارم برم آستین و اون جا زندگی کنم. اگه بشه اون جا یه کار پیدا کرد چه قدر خوب می شه.تقریبا تا 1 ماه دیگه دانشگاه تموم می شه و تابستان من شروع می شه. خیلی منتظر تابستان هستم. امید وارم که ربیعه...

این استاد 622 یه تمرین سخت بهمون داده که یک هفته روش وقت گذاشتم ولی هنوز نتونستم حلش کنم. واقعا من نمی دونم قصد از حل کردن این سوال به این سختی چی هست.وقتی آتش می بینه که من حسابی با درس ها کلافه هستم، همیشه بهم می گه قصد استاد ها با طراحی این مسایل فقط جواب دادن به اون سوال ها نیست. در واقع اونها می خواهند مهارت ما را برای کنترل امور هنگامی که شرکت با بحران روبرو می شه افزایش بدهند. امیدوارم که...

روزبه

Girl from Socotra by Csilla Zelko

همیشه نمی‌شه حرف زد. گاهی حرفی نمی‌یاد. این جور مواقع عکس نگاه می‌کنم. من که حرفی ندارم؛ شما هم این عکس رو تماشا کنین. Friendship by Csilla Zelko

Amir Sohrabi Mollayousef

I used work on robotics when I was younger in college. I was not as passionate as I am right now but I remember that I liked to do stuff that no one else would dare to do. In that Time I was obsessed with mobile robots and their structures and performance. I remember I used a book named where am I to find the mechanisms used in the mobile robot. I remember that in the introduction of that book...

It was raining in Tehran today. I remember the feeling of spring rain in street of that I used to walk to take pix of a city that was not my hometown. I could never force myself to like it. I never liked it actually but I miss it. I miss the feeling that I had in the rain. I remember taking the picture using my beloved phone and smelling the mixture of spring flowers and nasty car exhaust there...

It has been near three years that I am here doing my PhD. I am here after three years and I can see so many changes in myself. I did another ride to downtown Bryan It was interesting I can find out that I know so many there and I do not feel alone any more. I am not alone but I am lonely I am the worse thing. I had a chance to know few more guys and girls and we hang out for a while. I tried...

EAG

این پست جهت یادآوری به دنبال کنندگان فیدی منتشر می شود. هردن بیر در این فید به روز نمی شود. می توانید آدرس فید جدید هردن بیر را در زیر ببینید. http://www.hardanbir.com/feeds/posts/default ____________________________________ فیلم های آموزشی در زمینه هوش مصنوعی و برنامه نویسی متلب

Mohammad Rahmani Asl

The Beijing National Aquatics Center (known as the Water Cube) was the main venue for aquatic competitions during the 2008 Summer Olympics. In the design of this building it is tried to make the exterior envelope similar to soap bubbles in water.The following table provides detail information about this building:   Beijing National Aquatics Center Architect PTW Architects...

NetID Login

Recent Posts

Type: Page
Title Author
Contact us Amir
Officers Yasaman
Sponsors Yasaman
Video Gallery Amir
Gallery Amir
Type: Story
Title Author
Persian Student Association... psa
PSA Intramurals Yasaman